دل شکسته

اصلا!هر گز نمی خواستم

هرگز نمی خواستم در دام عشق اسیر شوم ...اصلا!

هر گز نمی خواستم به تو دل ببندم و عاشق شوم !اصلا!

هرگز نمیخواستم غروب شیرین زندگی ام را تلخ ببینم

 شبها بیدار بمانم و تک تک ستاره هارا به یادت بشمارم! 

هر گز نمی خواستم اینگونه شوم

دل ارامم را در غوغای عشق گم کنم و در غم دلتنگیت بنشینم

نمی خواستم به چشم دیگران یک دیوانه باشم

همه بگویند دلت جای دیگری است ودرمانده باشم!

نمی خواستم روزی بیایدکه باچشمهای خیس برایت نامه عاشقانه بنویسم


بگویم که طاقت دروریت را ندارم وهنوزباید در حسرت لحظه دیدار بنشینم !

هرگز نمی خواستم روزی بیاید که حرفهایم تکراری باشد

صبح تا شب بگویم دوستت دارم عاشقت هستم

و زندگی ام مثل حبابی روی اب باشد !

نمی خواستم لحظه ای بیایید که از فردا بترسم

ترس از این داشته باشم که فردا دیگر تو با من نباشی ومن دوباره تنها شوم !

نمی خواستم عاشق شوم نمی خواستم لحظه ای بیاید که تنها بهانه دلم تو باشی

تنها نیازم گرفتن دستهایت باشدو تنها ارزویم به تو رسیدن باشد!

 هر گز نمی خواستم ...هر گز نمی خواستم...اصلا!


نوشته شده در چهارشنبه 88/8/6ساعت 11:4 صبح توسط @نگین @ نظرات ( ) | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ